أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
131
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
اران ، ابواب شكى و ابواب دودانيان ( دودانيه ) - و اينان مردمىاند كه خود را از فرزندان دودان بن اسد بن خزيمه دانند - و درزوقيه را ساخت . درزوقيه دوازدهء باب است و در هر باب كوشكى است از سنگ . انوشيروان در سرزمين جرزان نيز شهرى بساخت به نام سغدبيل و گروهى از مردم سغد و برخى از مردم فارس را در آن جاى بداد . و آن را مسلحه * 187 كرد . و باب اللان و باب سمسخى را بساخت و قلعهء جردمان و قلعهء شمسلدى ، و بلنجر و سمندر و خزران و شكى را بنا كرد . او همهء شهرهايى را كه در دست روميان بود بگشود . و شهر دبيل را معمور كرد و براى آن بارو بساخت . و شهر نشوى را بنا بنهاد . و آن شهر خورهء بسفرجان است . و دژ ويص را بيفراشت و قلعههايى در زمين سيسجان بنا كرد كه از آنها بود قلعهء كلاب و شاهبوش ، كه در آن گروهى از سيابجهء پهلوان و دلاور خويش را مسكن داد . و ميان آنجا و خزر ، با سنگ و سرب ، ديوارى به پهناى سيصد گز بساخت . و آن را تا سر كوهها بالا آورد و تا درون دريا دامنه داد . و براى آن ديوار ( سد ) درهايى آهنين بساخت . از آن پس آنجا را صد مرد نگهبانى همى كرد . با آنكه پيشتر از آن ، به پنجاه هزار نگهبان نياز داشت . در تاريخ ايرانيان است كه چون انوشيروان از ساختن سد مرز بلنجر بياسود ، و دامن آن را چون پارهاى روييده از كوه ، در درون دريا استوار كرد ، بدان كار بس شادمانه شد . و فرمود تا بر آن دامن كوهين ، براى او تختى زرين نهند . آنگاه بر آن گاه بالا رفت و خداى را بستود و ثنا خواند ، و گفت : اى پروردگار همگان ، تو مرا در دل افكندى كه اين مرز را بر بندم و دشمن را ريشه كنم . پس تور است ستايش . اكنون مرا پاداشى نيكو ده و از اين غربتم به وطن بازرسان . سپس تعظيم كرد و سر به سجده فرو هشت . بعد بر خاست و بر جايگاه خود ، به پشت خفت و اندكى به خواب رفت . در اين هنگام از دريا ، چيزى بيرون شد كه همهء افق را از درازاى خويش بگرفت و همراه آن ، ابرى بر آمد و فروغ خورشيد را در پوشيد . او